موسیقی سریالهایی که در ژانر آخرالزمانی قرار میگیرند، اغلب صدایی آشنا دارند؛ صداهایی الکترونیک، کشدار، زنگدار و گاه خفه که بیش از آنکه فریاد بزنند، نجوا میکنند. این موسیقیها نه الزاماً اعلام فاجعه، که هشدارِ آشفتگیاند؛ نشانههایی صوتی از جهانی که از تعادل خارج شده اما هنوز فرو نپاشیده است. وقتی از «آخرالزمان» حرف میزنیم، معمولاً تصاویر کلیشهای به ذهن میآیند؛ زامبیهایی که به جان آدمها افتادهاند، زمینهایی که ترک برداشتهاند یا سفینههایی که از آسمان فرود میآیند. اما سریال «پلوریبوس» که این روزها به یکی از ترندهای جدی دنیای سریال بدل شده، راهی کاملاً متفاوت را انتخاب میکند. اینجا خبری از زامبی نیست، زمین منفجر نشده و موجودات فضایی حضور ندارند. آخرالزمان پلوریبوس، آرامتر، آشناتر و بهمراتب ترسناکتر است؛ آخرالزمانی که درست در دل زندگی روزمره ما جریان دارد.
پلوریبوس روایت خود را در عصر حاضر پیش میبرد؛ در همین زمانه، با همین مدرنیته و همین ابزارها و امکانات. جهان سریال بهطرز آزاردهندهای شبیه جهان ماست و همین شباهت است که حس استیصال، کلافگی و ناتوانی انسان را با قدرت منتقل میکند. موسیقی در این فضا نقشی کلیدی دارد؛ نه صرفاً بهعنوان همراه تصویر، بلکه بهعنوان یکی از عناصر اصلی روایت.
خالق این جهان، وینس گیلیگان است؛ نامی که برای بسیاری با «برکینگ بد» و «بهتر است با ساول تماس بگیری» گره خورده. گیلیگان بار دیگر به همان تیم قابل اعتماد رجوع کرده و ساخت موسیقی پلوریبوس را به دیو پورتر سپرده است؛ آهنگسازی که موفق به دریافت جایزه امی شده و سالهاست زبان صوتی جهانهای گیلیگان را میشناسد. نتیجه، موسیقیای است که نه تقلید کارهای پیشین، بلکه گسترش و بلوغ آنهاست.
موسیقی پلوریبوس ترکیبی گسترده از ژانرها و فرهنگهاست؛ از پاپ تا موسیقی کلاسیک، از صداهای آشنا تا اجراهای غافلگیرکننده. شنیدن قطعاتی از کریستینا آگیلرا در کنار موسیقی گروه اوکراینی «داخابراکها» بهخوبی نشان میدهد که این مجموعه تعمداً مرزهای موسیقایی را کنار زده است. یکی از نقاط برجسته، تیتراژ پایانی اپیزود دوم است؛ بازخوانی قطعه «Nobody Told Me» از جان لنون، با اجرای خواننده ترک، مراد اوگین. انتخابی که بهخوبی با مضمون سریال همخوانی دارد: جهانی که هیچکس دربارهاش هشدار نداده بود، اما حالا در آن زندگی میکنیم.
انتشارات Milan Records اولین قطعه از موسیقی این سریال را منتشر کرده و پس از پخش اپیزودهای ابتدایی، مجموعهای از تکآهنگها و دو آلبوم رسمی از موسیقی متن ساخته دیو پورتر نیز در دسترس مخاطبان قرار گرفته است. فضایی که این موسیقی میسازد، تماشاگر را به تفکر عمیق دعوت میکند؛ مکثی آگاهانه در برابر روایت پرتنش تصویر.
یکی از جنبههای قابل توجه پلوریبوس، نگاه بینفرهنگی آن به موسیقی است. تهیهکنندگان پروژه، توماس گولوبیچ را بهعنوان سرپرست موسیقی و مسئول انتخاب قطعات پایانی هر اپیزود انتخاب کردهاند؛ مأموریتی که فراتر از انتخاب موسیقی آماده بوده است. گولوبیچ تلاش کرده کاورهایی بینالمللی از قطعات شناختهشده پاپ را سفارش دهد؛ اجراهایی که توسط هنرمندانی از کشورهای مختلف و به زبانهای گوناگون شکل گرفتهاند. این رویکرد، تم جهانشمول سریال را بهطور مستقیم به موسیقی منتقل میکند.
وینس گیلیگان درباره این تجربه تازه میگوید همکاری نزدیک به دو دههاش با دیو پورتر و توماس گولوبیچ، همچنان او را شگفتزده میکند. او تأکید کرده که برای نخستینبار، موسیقی سریالش با اجرای ارکستر سمفونیک و گروه کر کامل ضبط شده و قطعاتی اختصاصی برای مجموعه سفارش داده شدهاند؛ تغییری بزرگ که با حمایت اپل تیوی ممکن شده است. به باور گیلیگان، پلوریبوس میتواند بهترین همکاری این تیم تا به امروز باشد.
دیو پورتر نیز این سریال را فرصتی کمنظیر میداند؛ فرصتی برای خلق جهانی کاملاً تازه، پس از سالها کار در دنیای برکینگ بد. او از «چشمانداز موسیقایی جدید» پلوریبوس سخن میگوید؛ چشماندازی که قرار نیست صرفاً خاطرهانگیز باشد، بلکه قرار است ناآرام کند.
در نهایت، مراد اوگین با نگاهی شخصیتر به این پروژه نگاه میکند. برای او، اجرای قطعهای از جان لنون به زبان ترکی، تحقق رؤیایی قدیمی است؛ رؤیای کودکی که پوستر بیتلز را به دیوار اتاقش زده بود. اوگین با افزودن سازهای قومی کشورش به این بازخوانی، لایهای تازه به قطعه بخشیده و یادآوری میکند که شاید همان جمله معروف جان لنون بهترین توصیف حال و هوای پلوریبوس باشد: «زندگی چیزی است که در حالی رخ میدهد که مشغول برنامهریزی برای چیزهای دیگر هستیم.»
نویسنده:مهدی فتحی

