یکشنبه 21 تیر 1405
خانهاقتصادیارز چگونه از «متغیر اقتصادی» به «سلاح روانی» تبدیل شد؟

ارز چگونه از «متغیر اقتصادی» به «سلاح روانی» تبدیل شد؟

در اقتصاد کلاسیک، نرخ ارز یک متغیر است؛ عددی که باید بر اساس عرضه و تقاضا، تراز تجاری، بهره‌وری و سیاست‌های پولی تغییر کند. اما در اقتصاد امروز ایران، دلار دیگر فقط یک متغیر نیست؛ دلار به «نشانه» تبدیل شده. نشانه‌ای که پیش از آن‌که اثر واقعی خود را بر هزینه تولید یا واردات بگذارد، ذهن جامعه را تسخیر می‌کند و رفتار اقتصادی مردم، کسب‌وکارها و حتی سیاست‌گذاران را شکل می‌دهد. این‌جاست که ارز از ابزار اقتصاد، به سلاح روانی بدل می‌شود.

نخستین کارکرد سلاح‌وار دلار، شکل‌دهی انتظارات تورمی است. در بسیاری از موارد، هنوز هیچ نهاده‌ای گران نشده، هنوز تاجر کالای جدیدی وارد نکرده، اما صرفاً با افزایش نرخ ارز در تابلوی صرافی‌ها یا کانال‌های مجازی، موجی از گرانی آغاز می‌شود. فروشنده، قیمت را «برای فردا» بالا می‌برد؛ تولیدکننده، قرارداد جدید را با احتیاط می‌بندد؛ مصرف‌کننده هجوم می‌آورد تا «قبل از گرانی» بخرد. این تورم، نه زاده بازار واقعی، بلکه محصول انتظارِ تورمی است؛ انتظاری که خود، تورم را می‌سازد.

در این وضعیت، دلار به ابزار پیش‌دستی روانی تبدیل می‌شود. هر بازیگری می‌خواهد یک گام جلوتر باشد:

کاسب، برای آن‌که بازنده نشود؛تولیدکننده، برای پوشش ریسک آینده؛و مصرف‌کننده، برای جا نماندن از موج.

نتیجه، چرخه‌ای معیوب است که در آن، «ترس از گرانی» مهم‌تر از خود گرانی می‌شود. ترسی که تقاضای کاذب می‌سازد و بازار را از تعادل خارج می‌کند.

یکی از پیامدهای مستقیم این وضعیت، احتکار آشکار و پنهان است. احتکار دیگر فقط انبارکردن کالا نیست؛ امروز بسیاری از فعالان اقتصادی، «فروش‌نکردن» را جایگزین فروش کرده‌اند. کالا هست، اما عرضه نمی‌شود. فروشنده منتظر است ببیند دلار به کجا می‌رسد. این تعلیق، بازار را کم‌جان و قیمت‌ها را بی‌منطق می‌کند. در چنین شرایطی، گرانی نه از کمبود واقعی، بلکه از امتناع از عرضه زاده می‌شود.

نقش رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی در این میان، تعیین‌کننده است. دلار امروز نه در بازار رسمی، بلکه در کانال‌های تلگرامی، چت‌روم‌ها و بازار فردایی ذهنی قیمت‌سازی می‌شود. عددها دهان به دهان می‌چرخند، تحلیل‌های جعلی دست‌به‌دست می‌شود و شایعه، سریع‌تر از هر گزارش رسمی منتشر می‌شود. حتی کسانی که هرگز دلار نخریده‌اند، رفتار اقتصادی خود را بر اساس نرخ لحظه‌ای آن تنظیم می‌کنند. این یعنی دلار وظیفه خود را انجام داده: کنترل روان جمعی.

در این فضا، مصرف‌کننده نیز از یک کنشگر عقلانی، به بازیگری هیجانی تبدیل می‌شود. خریدهای غیرضروری، انبارکردن خانگی، تبدیل ریال به هر دارایی «بادوام» ـ از طلا تا لوازم خانگی ـ واکنش‌هایی است که ریشه در اقتصاد ندارد؛ ریشه در بی‌اعتمادی دارد. وقتی آینده مبهم است، دلار به قطب‌نمای زندگی روزمره بدل می‌شود.

مسئله مهم‌تر آن است که این اثرات، اغلب پیش از انتقال واقعی نرخ ارز به هزینه تولید رخ می‌دهد. بسیاری از کالاهای داخلی، با نهاده‌های ریالی تولید می‌شوند، اما به محض نوسان دلار، قیمت‌شان تغییر می‌کند. دلار در این‌جا نه متغیر واقعی، بلکه بهانه مشروع گرانی است؛ ابزاری برای توجیه افزایش قیمت، حتی زمانی که هزینه‌ای افزایش نیافته است.

در نهایت، تبدیل ارز به سلاح روانی، نتیجه یک خلأ مزمن است: فقدان روایت شفاف، سیاست ارزی پایدار و اعتماد عمومی. در غیاب این‌ها، دلار نقش «داور نهایی» را بازی می‌کند؛ داوری که حکم آن، پیش از واقعیت اقتصادی صادر می‌شود. تا زمانی که این سلاح خلع نشود، هر ثبات عددی، موقتی و هر آرامش بازار، شکننده خواهد بود.

 

مقالات مرتبط

یک پاسخ بگذارید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

محبوب ترین

نظرات اخیر