در نگاه اول ممکن است «گوزنهای اتوبان» فیلمی درباره بقا در برابر پیشروی بیرحم مدرنیته باشد. اما یک لایه مهم آن، که برای بعضی تماشاگرها حتی شوکآور است، ورود پدیده اینفلوئنسرهای اینستاگرامی به متن روایت است. کارگردان، بدون شعار دادن، آنها را نه فقط به عنوان شخصیت، بلکه به عنوان نشانهای از عصر ما در فیلم کاشته است؛ عصری که چراغهای خیرهکننده ماشینها در شب، بیش از آنکه خطرناک باشند، یادآور همان نور سفید بیروح فلاشها و استوریهای تلفن همراه است.
تشبیه عنوان فیلم به اینفلوئنسرها، با کمی حوصله، منطقی به نظر میرسد. گوزنی که یک لحظه قبل از عبور از جاده مکث میکند، دقیقاً شبیه اینفلوئنسری است که قبل از پست کردن یک استوری جنجالی، به هزار و یک واکنش احتمالی فکر میکند. هر دو در فضای بیرحمِ پرسرعت قرار دارند: یکی در برابر اتومبیلهایی که توقفناپذیرند، دیگری در برابر جریان بیامان لایکها، الگوریتمها و فراموشی جمعی.
بازنمایی در فیلم: ضدقهرمان یا قربانی؟
فیلمساز در بازنمایی اینفلوئنسرها، به دام کلیشه نمیافتد. نه آنها را صرفاً سطحی و بیارزش نشان میدهد، و نه قهرمانانی برای نجات فرهنگ میسازد. شخصیتهای اینفلوئنسری در فیلم، گاهی عناصر کمدی تلخی ایجاد میکنند و گاهی آینهای برای نشان دادن پوچی فضای مجازی هستند. در یک صحنه، حضور آنها به شکل ضبط لایو وسط بحرانی واقعی، تماشاگر را درگیر پرسشی جدی میکند: آیا این افراد «ثبتکننده حقیقت»اند یا «ترافیکساز جاده ارتباطی»؟
کارگردان هوشمندانه اینفلوئنسرها را از یک زائده فرعی به یک عنصر ساختاری فیلم ارتقا داده است. آنها هم جزئی از زمان و مکان روایتاند و هم عاملی برای تغییر ریتم داستان. ورودشان مثل ورود یک خودرو تازه به بزرگراه است: کل جریان باید کمی جا به جا شود تا آنها را جا بدهد. این حضور باعث میشود بخشهایی از فیلم وارد فاز طنز اجتماعی شود و سپس دوباره به تلخی اصلی بازگردد.
نقد اجتماعی: شهرت بهمثابه اتوبان بیخروجی
اینفلوئنسرهای فیلم در فضایی حرکت میکنند که شتاب دارد، اما مقصد مشخصی ندارد. الگوریتمها، اسپانسرها و فشار تولید محتوا، مشابه همان خطر عبور از اتوبان هستند؛ جایی که کوچکترین تردید یا خطا، به حذف ناگهانی منجر میشود. فیلم نشان میدهد که در این نظام، «توقف» مساوی است با «مرگ آنلاین»، و این مرگ، گاهی حتی پیش از مرگ واقعی شخصیتها اتفاق میافتد.
تعامل با شخصیتهای دیگر
جالب است که تعامل اینفلوئنسرهای فیلم با بقیه شخصیتها، همیشه بر مدار سوءتفاهم یا سوءاستفاده میچرخد. آنها نه میتوانند به شکل واقعی با دیگران همدلی کنند و نه کاملاً از جهانشان جدا شوند. در صحنهای، یکی از کاراکترها که هیچ شناختی از فضای آنلاین ندارد، متوجه میشود که بحران شخصیاش بهصورت زنده در اینترنت پخش شده است. این تضاد، جایی است که فیلم تبدیل به بیانیهای درباره «مرزهای رضایت و حریم خصوصی» میشود.
فیلمساز برای نمایش اینفلوئنسرها، از زبان بصری متفاوتی استفاده میکند. قابهای عمودی، شبیه استوری، وارد بافت فیلم میشوند. فونتها، ایموجیها و حتی صدای نوتیفیکیشن، بخشی از طراحی صحنهاند. این ترکیب باعث میشود تماشاگر همزمان دو نوع تصویر را تجربه کند: تصویر سینمایی و تصویر موبایلی، که گاه همدیگر را قطع میکنند یا روی هم میافتند.
طنز تلخ: وقتی بحرانها فالوئر میآورند
یکی از تلخترین لایههای فیلم، بازنمایی بیواسطه استفاده ابزاری از بحرانها برای افزایش فالوئر است. اینفلوئنسرهای فیلم، حتی وقتی در برابر یک حادثه یا تراژدی قرار میگیرند، آن را به فرصتی برای ساخت محتوای وایرال تبدیل میکنند. ترکیب این نگاه با حجم استرس و اضطراب صحنهها، یک حس دوگانه در مخاطب ایجاد میکند: هم میخندد، هم معذب میشود.
فیلم از یک سو، اینفلوئنسرها را محصول اجتنابناپذیر زمانه میداند و از سوی دیگر، به شکلی غیرمستقیم نقدشان میکند. هیچ خطبه اخلاقی یا پایاننامه دانشگاهی در فیلم وجود ندارد، اما با گذاشتن آنها در شرایط مرگ یا زندگی، و مقایسه واکنشهایشان با دیگر شخصیتها، تماشاگر خود به نتیجه میرسد که شهرت در دنیای بیرون از موبایل، چقدر شکننده و کاغذی است.
پیوند با عنوان فیلم
بار معنایی عنوان «گوزنهای اتوبان» با سرنوشت اینفلوئنسرها به وضوح پیوند خورده است. همانطور که چراغهای خودروها گوزن را مسحور و بیحرکت میکند، چراغهای استودیو، فلش دوربین و نوتیفیکیشنها هم اینفلوئنسرها را در جادهای ثابت نگه میدارد تا شتاب جهان مدرن، آنها را با خود ببرد.
بازتاب اجتماعی پس از اکران
پیشبینی میشود که پس از اکران عمومی، بخش اینفلوئنسرهای فیلم یکی از پرحاشیهترین نقاط گفتوگوی شبکههای اجتماعی باشد. همان جامعهای که در فیلم نقد شده، بیرون از سالن سینما دربارهاش بحث میکند؛ پدیدهای که شاید کارگردان هم از آن به عنوان مکمل روایت استقبال کند.
«گوزنهای اتوبان» نشان میدهد که اینفلوئنسرهای اینستاگرامی، خواه دوستشان داشته باشیم یا نه، بخشی از واقعیت فرهنگی ما شدهاند. فیلم نه برای حذف آنها نسخه میپیچد و نه برای قهرمانسازی پیشقدم میشود؛ بلکه جادهای را تصویر میکند که همهمان روی آن رانندگی میکنیم، بعضی با فرمان، بعضی روبهروی نور خیرهکننده.
اگر فیلم را فقط به چشم نقد فضای مجازی نگاه کنیم، بخشی از معنای انسانی و تراژیک آن را از دست میدهیم. ولی اگر لایه اینفلوئنسرها را فرعی بدانیم، باز هم نقطهای کلیدی را نادیده گرفتهایم. «گوزنهای اتوبان» در بهترین لحظاتش ما را مجبور میکند بپرسیم: در این اتوبان، ما رانندهایم یا گوزن؟
نویسنده :مهدی فتحی

