سه‌شنبه 23 تیر 1405
خانههنرییادداشتنگاهی به تئاتر «شب»؛ خنده‌ای که گریه را پنهان می‌کند

نگاهی به تئاتر «شب»؛ خنده‌ای که گریه را پنهان می‌کند

مهدی فتحی

نمایش «شب» به کارگردانی شهرام گیل‌آبادی و با بازی امیر مهدی ژوله  و هنرنمایی درخشان صدف اسپهبدی، در ظاهر نمایشی‌ست پر از طنز، اما در لایه‌های درونی، داستان فرسودگی انسان مدرن است؛ انسانی که هر روز با نقابی تازه، در صحنه‌ای تکراری بازی می‌کند تا شاید هنوز دیده شود.

در این اثر، «سیاه» همان شخصیت کهن و کاریکاتور‌گونه نمایش‌های سنتی  دیگر موجودی برای خنده نیست. او آینه‌ای‌ست از خود ما؛ کسی که یاد گرفته رنجش را در خنده پنهان کند. گیل‌آبادی با هوشمندی، طنز را نه ابزار تفریح، بلکه سپرِ دفاعی در برابر حقیقت می‌کند؛ حقیقتی که اگر بی‌واسطه گفته شود، شاید تحملش برای تماشاگر سخت باشد.

متن نمایش در حد فاصل داستان اجتماعی و تأمل فلسفی حرکت می‌کند و در نهایت، بر پرده‌ای از واقعیت زندگی روزمره فرود می‌آید. هر صحنه شبیه پرده‌ای از درونیات جامعه است؛ جامعه‌ای که لبخند را به قانون بقا تبدیل کرده و خستگی را با شوخی می‌پوشاند. بازی صدف اسپهبدی، دقیقاً در این مرز ظریف شکل می‌گیرد: او با دو نگاه، دو جهان را می‌سازد – لبخند بیرونی و دلتنگی درونی. در چشمانش، طنز مثل لبه تیز تیغ است: خطرناک، براق، اما برنده در سکوت. همان سکوت‌هایی که در نمایش، از هر دیالوگ بلندتر شنیده می‌شود.

نور در «شب» نقش روایت دارد؛ گواهی است بر دیده‌شدن و نادیده‌ماندن. گاهی چهره سیاه را روشن می‌کند تا ما زخم‌هایش را ببینیم، و گاهی در تاریکی می‌بردش تا یادمان بیفتد درد همیشه در سایه زندگی می‌کند. موسیقی نیز مانند نَفَس دوم این روشنایی و تاریکی است ــ آرام، در پسِ طنز، مثل هق‌هق فروخورده‌ای که از زیر لبخند عبور می‌کند.

هرچند در بخش‌هایی، گفت‌وگوها اندکی توضیح‌گر می‌شوند و وزن شاعرانه‌ی متن افت می‌کند، اما آن‌چه می‌ماند، حس خالص صداقت در جهان اثر است. پایانی که تماشاگر را به خنده وا‌نمی‌دارد، بلکه در سکوتی اندوهگین ترک می‌کند، نشانه‌ای‌ست از بلوغ روایت و تسلط کارگردان بر احساس مخاطب.

در نهایت، «شب» نمایشِ روشنایی در دل تاریکی است — نمایشی درباره انسان‌هایی که یاد گرفته‌اند برای زنده‌ماندن بخندند. در این‌جا، خنده نه واکنش، که فریاد است؛ و وقتی صدف اسپهبدی لبخند می‌زند، جهان لحظه‌ای ساکت می‌شود تا صدای اندوه از پشت آن لبخند شنیده شود.

در «شب»، ما با سیاه نمی‌خندیم؛ما با او می‌فهمیم که پشت رنگ‌ها، همیشه یک تاریکی صادق وجود دارد.

 

مقالات مرتبط

یک پاسخ بگذارید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

محبوب ترین

نظرات اخیر