چهارشنبه , 8 مهر 1405 - 4:28 بعد از ظهر

شخصیت‌های «شکسپیر» در دنیای نقاشی

به گزارش پاکنویس، در سال ۱۵۹۰ میلادی، زمانی که نمایشنامه «هِنری چهارم» برای نخستین‌بار روی صحنه رفت، «شکسپیر» تصورش را هم نمی‌کرد که آثارش تا این حد محبوب شوند. جذابیت شخصیت‌هایی مثل «هملت»، «رزالیند»، «فالستاف» و «رومئو و ژولیت» تا به امروز بی کم‌وکاست ادامه پیدا کرده است. این داستان‌ها از انسان‌هایی با تمام کاستی‌ها و نقایص زیبایشان، گروهی از نقاشان معروف به «پیشارافائلی‌»ها را چنان مجذوب خود کرد که قلم به دست گرفتند و این روایت‌ها را روی بوم به تصویر کشیدند. «جان اورت میلِی»(John Everett Millais)، یکی از بنیان‌گذاران این جنبش، بارها و بارها برای الهام‌گرفتن به «شکسپیر» رجوع کرد. در ادامه، داستان‌های پشت چند تابلوی «شکسپیری» این نقاش را می‌خوانید. (اگر نمایشنامه‌های شکسپیر را پیش از این مطالعه نکرده‌اید، مطالب مربوط به نقاشی‌ها شامل اطلاعاتی است که داستان‌ها را فاش می‌کند!)

«جان اورت میلی» در سال ۱۸۲۹ میلادی در «ساوت‌همپتون» واقع در انگلستان، در خانواده‌ای سرشناس متولد شد. خانواده او برای مدتی به فرانسه نقل‌مکان کردند. با این حال، مادرش متوجه استعداد و گرایش پسرش به هنر شد و آن را پرورش داد. مادرش به امید ارتباط گرفتن با «آکادمی سلطنتی هنر»، خانواده را تشویق کرد که به لندن نقل‌مکان کنند. استعداد «میلی» قطعا بسیار چشمگیر بوده است، چراکه در سن ۱۱ سالگی به جوان‌ترین دانشجویی تبدیل شد که موفق به ورود به مدارس آکادمی سلطنتی شده بود.

«میلِی»‌ در همان آکادمی با «ویلیام هولمن هانت»  و «دانته گابریل روزتی» آشنا شد و دوستی عمیقی میان آن‌ها بر پایه ارزش‌ها و آرمان‌های مشترک هنری به وجود آمد. زمانی که «میلی» فقط ۱۸ سال، روزتی ۱۹ سال و هولمن هانت ۲۰ ساله بودند، «انجمن برادری پیشارافائلی» (PRB) را در خانه پدری «میلی» تاسیس کردند.

هدف «پیشارافائلی‌»‌ها فاصله گرفتن از فرمول‌های کلیشه‌ای آکادمی بود که بر شیوه کاری هنرمندان سایه انداخته بود. آن‌ها با این رویکرد قصد داشتند که جهان را نه به شکل بهشتی آرمانی بر اساس قواعد دیگران، بلکه همان‌گونه که در واقعیت بود به تصویر بکشند. آن‌ها برای دستیابی به این هدف، به مضمون‌هایی روی آوردند که بر کاوش در واقع‌گرایی و طبیعت متکی بود. عشق، مرگ و زنانگی نقشی برجسته در آثارشان داشت که با وفاداری کامل به تصویر کشیده می‌شد.

/ «شکسپیر» نوشت، «اورت» نشانمان داد
«جان اِوِرت میلی»(John Everett Millais)

پیشارافائلی‌ها با پس زدن تاکید آکادمی بر نقاشی قرن شانزدهم، به طبیعت، اساطیر، انجیل و شکسپیر روی آوردند تا بستری برای پرداختن به دغدغه‌ها و نگرانی‌های روزمره پیدا کنند. «میلِی» می‌توانست از آثار شکسپیر به عنوان دریچه‌ای برای پر و بال دادن به تخیلش استفاده کند، چرا که شکسپیر منبعی مشترک میان «میلی» و مخاطبانش بود.

شاید شکسپیر این چنین ماندگار و محبوب است که نوشته‌هایش تمام وسعت تجربه بشری را در بر می‌گیرند. در آثار او، از عشق تا نفرت، از وفاداری تا خیانت، از انتقام تا رستگاری و هر آنچه میان آنهاست، چیزی برای هر نوع حسی وجود دارد. اعضای این جنبش به واسطه شخصیت‌های شکسپیری، حقیقت‌ها را از طریق قصه و نمادپردازی با تماشاگران در میان می‌گذاشتند.
نخستین نقاشی از این نوع که توسط «میلی» خلق شد، «اتللو و دزدمونا» نام دارد که متعلق به سال‌های ۱۸۴۱ تا ۱۸۴۳ است.

«اتللو و دِزْدِمُونا»(Othello and Desdemona)

/ «شکسپیر» نوشت، «اورت» نشانمان داد

«میلی» وقتی که این نقاشی رنگ روغن را تمام کرد، ۱۴ ساله بود.
داستان «اتللو» حکایت حسادت است و قدرتی که این آفت در نابینا کردن انسان در برابر خیر و شادمانی دارد. در ابتدای داستان، «اتللو» مردی دلیر و جذاب است که دل از «دزدمونای» زیبا ربوده است. «یاگو»، افسر «اتللو»، شخصیتی است که علاقه و همراهی‌اش به اتللو تظاهری بیش نیست.
هنگامی که نقشه ایاگو برای برهم زدن پیوند زناشویی آنها از راه شوراندن خشم پدر دزدمونا علیه اتللو شکست می‌خورد، او نقشه‌ای پلیدتر را پیش می‌برد. او قلب اتللو را علیه خودِ دزدمونا زهرآگین می‌کند، تا آنجا که عشق اتللو به بیزاری مطلق و سرانجام به خشونت منتهی می‌شود.
طرح میلی احساسات چهره اتللو و دزدمونا را بسیار دقیق ثبت کرده است. التماس دزدمونا در تقابل با نفرت اتللو، گیرا و پرمعناست. استفاده از رنگ درخشان در پس‌زمینه و تضاد میان این دو شخصیت، در نوع خود تفسیری گویاست و این موضوع برای نوجوانی در آن سن بسیار شگفت‌انگیز است.

«مرگ رومئو و ژولیت»(The Death of Romeo and Juliet)

/ «شکسپیر» نوشت، «اورت» نشانمان داد

«رومئو و ژولیت» از پرآوازه‌ترین آثار شکسپیر است. شخصیت‌های اصلی دلباخته یکدیگر می‌شوند، اما کینه دیرین میان دو خانواده مانع وصل آنهاست. بخت و شرایط علیه آنان دست به یکی می‌کنند و فرار برنامه‌ریزی‌شده‌شان با شکست روبه‌رو می‌شود. در پایان نمایش، هر دو نفر جان باخته‌اند و خانواده‌ها، ظاهرا در مسیر رفع اختلافات پیش می‌روند، اما به چه بهایی؟
«میلِی»‌ در نقاشی خود قصد دارد بر عمق درد لحظه دقیقی نفوذ کند که مرگ این دو دلباخته آشکار می‌شود. رومئو و ژولیت با رنگ‌هایی روشن کانون ترکیب‌بندی را به خود اختصاص داده‌اند. سمت راست آن‌ها، مردی شیشه زهری را که عاشقان نوشیدند در دست گرفته و همه‌چیز روشن می‌شود.

«لیر و کوردلیا»(Lear and Cordelia)

/ «شکسپیر» نوشت، «اورت» نشانمان داد

 

نقاشی «لیر و کوردلیا» به یک مجموعه خصوصی تعلق دارد و تاریخ دقیق خلق آن نامشخص است. با این حال یک تکه کاغذی متصل به پشت بوم با تاریخ ۱۰ مارس ۱۸۹۱ میلادی به چشم می‌خورد که چنین می‌گوید: «طرح کوچک لیر اثر دوران نوجوانی من است / … جی. ای. میلی»

«شاه لیر» پادشاه سالخورده بریتانیای کهن است که قصد دارد قلمرو خود را میان سه دخترش تقسیم کند. او هرکدام را امتحان می‌کند و از میزان عشقشان می‌پرسد. دو دختر بزرگتر تملق می‌کنند، اما کوچکترین دختر او به نام «کوردلیا» این کار را نمی‌کند و از همین رو طرد و محروم می‌شود. دو خواهر بزرگتر  در نهایت علیه «شاه لیر» شورش می‌کنند و او را به حال جنون آواره بیابان‌ها می‌کنند.
«کوردلیا» که با شاه فرانسه ازدواج کرده، برای نجات پدرش می‌آید، اما دیگر دیر شده است. «میلی»  لحظه‌ای را تصویر کشیده است که جنون لیر فروکش کرده و دختر وفادارش را می‌شناسد.

«اوفلیا»(Ophelia)

/ «شکسپیر» نوشت، «اورت» نشانمان داد

نقاشی «اوفلیا» یکی از مشهورترین شاهکارهای پیشارافائلی و یکی از برجسته‌ترین آثار هنر بریتانیا در قرن نوزدهم است.

از دیدگاه تاریخ هنر، شگفت‌آورترین ویژگی این اثر، نقاشی کردن آن در فضای واقعی طبیعت است. در آن روزگار، نقاشان طرح‌های اولیه را در هوای آزاد می‌زدند و کار را در کارگاه به پایان می‌رساندند، اما «میلی» و یارانش کار را تماما در فضای بیرون به پایان رساندند که رفتاری بسیار نامعمول بود.

دقت «میلی» در ثبت جزییات طبیعی طوری بود که امروزه می‌توان به محل نقاشی، کنار رود «Hogsmill» رفت و فضا را کاملا با تابلو تطبیق داد.

«میلی» پنج ماه روی این منظره کار کرد، اما وفاداری‌اش به جزییات چنان بالا بود که گل‌هایی را که در فصول مختلف می‌شکفند در کنار هم نمایش داد، چراکه بر اساس فصلی که در محل حضور داشت گل‌های همان زمان را به تصویر می‌کشید.

«میلی» برای خلق این نقاشی می‌خواست دقیقا بداند بدن در هنگام غرق شدن چه وضعیتی دارد. او همچنین برای بررسی حالت پارچه‌ها در آب، حالت دست‌ها، موها و حالت چهره، از مدلی ۱۹ ساله به نام «الیزابت سیدال» کمک گرفت.
«سیدال» پنج ماه در وان پر از آب برای «میلی» ژست گرفت. نقاش تلاش می‌کرد با چراغ‌های نفتی زیر وان آب را گرم نگه دارد، اما یک بار چنان غرق کار شد که متوجه خاموش شدن چراغ‌ها شد. الیزابت ساعت‌ها در آب یخ‌زده ماند تا جایی که بیمار شد.

در مرگ اوفلیا، میلی واقعیت گریزناپذیر تباهی را آشکار می‌کند. جهان بستری است که زیبایی و زوال، توانمندی و شکنندگی، زندگی و نیستی، و پاکی و تباهی پیوسته در هم گره خورده‌اند. شاید رویارویی ناگزیر ما با همین واقعیت است که سبب می‌شود اوفلیا تا امروز با این قدرت با مخاطب سخن بگوید.

«پورشیا»(Portia)

/ «شکسپیر» نوشت، «اورت» نشانمان داد

شاید «شایلاک» ماندگارترین شخصیت «تاجر ونیزی» باشد، اما «پورشیا» بی‌تردید گل سرسبد نمایش است. شکسپیر دختری را معرفی می‌کند که چنان در حمایت پدر زندگی کرده که پدر حتی پس از مرگ هم برای پیدا کردن همسری شایسته برای او معمایی تعیین کرده است. بخت با «پورشیا» یار می‌شود و «باسانیو»، جوان ونیزی مورد علاقه‌اش، در این آزمون پیروز می‌شود.

درباره ی paknewis_admin

مطلب پیشنهادی

اسکار

فرصت‌سوزی و فرصت‌طلبی در جوایز اسکار

در حالی که دو کشور از قوانین جدید اسکار به بهترین شکل استفاده کردند و امسال دو فیلم را به رقابت اسکار فرستادند، رومانی و دانمارک این فرصت را از دست دادند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *