به گزارش پاکنویس، یکی از نمونههای شاخص این هنر در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری میشود؛ کاسهای که در اواخر قرن دوازدهم تا اوایل قرن سیزدهم میلادی در ایران ساخته شده و صحنهای از داستان بهرام گور و آزاده را به تصویر میکشد. در این اثر، بهرام گور، قهرمان نامآشنای ادبیات حماسی ایران، در حال شکار و همراه با آزاده، نوازنده چنگ، دیده میشود؛ روایتی که در ادبیات فارسی، از جمله در شاهنامه، بازتاب یافته است. این کاسه از سنگپِی ساخته شده و با نقاشی چند رنگ روی لعاب و طلاکاری تزئین شده است.
تصویرگری چنین روایتی روی یک ظرف سفالی نشان میدهد که سفالگر مینایی صرفاً به تزئین یک شیء کاربردی اکتفا نکرده بود، بلکه سطح ظرف را به نوعی صفحه روایت تبدیل کرده بود. موزه متروپولیتن نیز در معرفی این گروه از آثار اشاره میکند که بسیاری از نقشمایههای ظروف مینایی با موضوعات ادبی و شعری ایران، از جمله داستانهای شاهنامه، پیوند دارند و از این نظر، این سفالینهها اطلاعات ارزشمندی درباره سنتهای تصویری ایران در دوره سلجوقی در اختیار میگذارند.
اما آنچه این ظروف را از بسیاری از سفالینههای همدوره متمایز میکند، تنها موضوع نقاشی نیست؛ تکنیک ساخت آنها نیز به همان اندازه پیچیده است. «مینایی» در اصطلاح امروزی از واژه فارسی «مینا» گرفته شده و به شیوهای از نقاشی روی سفال اشاره دارد که در آن رنگهای مختلف پس از ایجاد لعاب اولیه روی سطح ظرف اعمال و با پخت دوباره تثبیت میشدند. این شیوه در منابع هنری با نام «هفترنگ» نیز شناخته شده است.
بدنه این ظروف معمولاً از نوعی سفال ظریف موسوم به سنگپِی یا فریتور بود؛ مادهای که از ترکیب کوارتز خردشده، فریت شیشه و مقدار کمی خاک رس ساخته میشد و بدنهای روشن و سخت ایجاد میکرد. پس از آماده شدن بدنه، ظرف با لعابی مات و روشن پوشانده میشد و بخشی از رنگها در مرحله نخست پخت به سطح آن افزوده میشدند. سپس نقاشیهای تکمیلی و رنگهایی که در دمای بالاتر دوام نمیآوردند، روی لعابِ پختهشده قرار میگرفتند و ظرف بار دیگر در دمای پایینتر به کوره بازمیگشت. طلاکاری نیز میتوانست بخشی از این تزئینات باشد.
همین پختهای چندمرحلهای، کار را بسیار پرریسک میکرد. ظرفی که یک بار از کوره بیرون آمده بود، باید دوباره در معرض حرارت قرار میگرفت؛ آن هم در دمایی که برای تثبیت رنگهای جدید کافی باشد اما به لعاب و تزئینات قبلی آسیب نزند. موزه متروپولیتن این فرایند چندمرحلهای را یکی از دلایل پرزحمت و لوکس بودن تولید مینایی دانسته است.
کاشان بیش از هر شهر دیگری با این هنر پیوند خورده است. منابع پژوهشی، کاشان را یکی از مهمترین مراکز تولید سفالهای نفیس در ایرانِ سدههای دوازدهم و سیزدهم میلادی میدانند و بسیاری از آثار مینایی نیز در پژوهشهای تاریخ هنر به این شهر نسبت داده شدهاند. با این حال، پژوهشهای جدید تأکید میکنند که شواهد باستانشناختی برای نسبت دادن همه ظروف مینایی به یک کارگاه یا حتی بهطور قطعی به کاشان کافی نیست.
این هنر در دورهای شکل گرفت که سفالگران ایرانی در جستوجوی راههایی برای افزایش تنوع رنگ و پیچیدگی تصویری سفال بودند. نتیجه، ظرفهایی بود که گاه از نظر ترکیببندی و موضوع، به نگارههای نسخههای خطی شباهت پیدا میکردند. چهرهها، سوارکاران، شکار، موسیقی، مجالس درباری و شخصیتهای ادبی، در سطح محدود یک کاسه یا بشقاب کنار هم قرار میگرفتند و ظرف را به تصویری کوچک از فرهنگ و زندگی زمانه تبدیل میکردند.
در میان این روایتها، شاهنامه جایگاه ویژهای دارد. بهرام گور و آزاده، فریدون، بیژن و منیژه و دیگر شخصیتهای ادبی و حماسی در شماری از سفالینههای مینایی ظاهر شدهاند. این موضوع اهمیت این آثار را فراتر از تاریخ سفالگری میبرد؛ زیرا بخشی از شواهد تصویری درباره چگونگی بازنمایی ادبیات فارسی در هنرهای تجسمی پیش از دوره مغول را نیز در اختیار پژوهشگران قرار میدهد.
در موزه متروپولیتن تنها یک نمونه از این هنر وجود ندارد. این موزه مجموعهای قابل توجه از ظروف مینایی ایرانی را در اختیار دارد، از جمله کاسهای با نقش «بهرام گور و آزاده»، کاسههایی با پیکره سوارکاران و مجالس انسانی و ظرفی با نقشهای انتزاعی. حتی یک آبخوری مینایی با صفی از سوارکاران در این مجموعه نگهداری میشود که در کنار نقشها، کتیبههایی به خط کوفی نیز دارد.

نمونه دیگری از این هنر در موزه هنر لسآنجلس (لاکما) دیده میشود؛ یک آبخوری بزرگ که به ایران، کاشان و اواخر قرن دوازدهم تا اوایل قرن سیزدهم میلادی نسبت داده شده است. موزه، این اثر را از نمونههای سفال مینایی معرفی کرده و به فرایند پیچیده و پرهزینه پخت دوباره برای تثبیت رنگها اشاره کرده است.

در واقع، آنچه امروز در ویترین موزههای جهان از مینایی ایرانی دیده میشود، تنها مجموعهای از ظروف تزئینی نیست؛ این آثار گواه دورهای از تجربهگری فنی سفالگران ایرانیاند که در آن لعاب، رنگ، طلا و روایت ادبی در کنار یکدیگر قرار گرفتند. ظرفی کوچک میتوانست همزمان یک شیء کاربردی، یک اثر هنری و تصویری از داستانی باشد که قرنها در فرهنگ ایرانی روایت شده است.
تولید مینایی نیز مانند بسیاری از فناوریهای ظریف سفالگری قرون میانی، دوام طولانی نداشت. آثار تاریخدار موجود عمدتاً از اواخر قرن دوازدهم تا اوایل قرن سیزدهم میلادی هستند و شواهد موجود نشان میدهد که تولید این نوع سفال پس از تحولات ناشی از حمله مغول به ایران متوقف شد و دیگر به شکل پیشین ادامه پیدا نکرد. به همین دلیل، هر کاسه مینایی که امروز در موزهای از نیویورک تا لسآنجلس دیده میشود، تنها یک نمونه از هنر سفالگری نیست؛ قطعهای از یک سنت کوتاهعمر اما بسیار پیشرفته در تاریخ هنر ایران است.
پاکنویس پایگاه خبری