به گزارش پاکنویس در روزهایی که فضای عمومی جامعه ایران در آستانه ورود به سال سوم دولت چهاردهم، موضوع «بازگشت ایرانیان خارج از کشور» بار دیگر به یکی از محورهای اصلی گفتوگوهای ملی تبدیل شده است، انتشار نسخه جدید و بازخوانی قطعه نوستالژیک «گل یاس» توسط شادمهر عقیلی، تقارنی تأملبرانگیز و معنادار با این گفتمان یافته است. این همنشینیِ ناخواسته، بهخوبی بیانگر پیوند عمیقی است که میان حافظه جمعی نسلهای ایرانی، نوستالژیِ دورانِ آغازینِ موسیقی پاپ و نیازِ مبرم به بازتعریفِ رابطه میان «حاکمیت» و «هنرمندِ مهاجر» وجود دارد. بازخوانی این قطعه پس از ۲۸ سال، تنها یک کنش هنری در آرشیو شخصی نیست؛ بلکه بازخوانیِ بخشی از هویتِ فرهنگیِ نسلی است که دورانِ گذارِ موسیقی پاپِ ایران را تجربه کرده و حالا در میانه دغدغههای سیاسی و اجتماعی خود، به دنبال پلهایی برای اتصال دوباره به وطن است. «گل یاس» در حافظه شنیداری ایرانیان، فراتر از یک اثر موسیقایی، به مثابه یک «نشانه» عمل میکند؛ نمادی از پاکی و خاطره که در فرهنگ شیعی و ایرانی جایگاه ویژهای دارد. بازخوانی این اثر در شرایط کنونی و واکنش گسترده کاربران در فضای مجازی، پیام روشنِ «تداومِ علقه» را مخابره میکند و نشان میدهد که مهاجرت، به معنای قطعِ پیوندهای عاطفی و فرهنگی نیست.
در سوی دیگر این پیوند، اظهارات اخیر مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، در آستانه آغاز سومین سال ریاستجمهوری درباره تسهیل بازگشت ایرانیان، گام گذاشتن در مسیری است که اهمیت آن فراتر از یک تعارف سیاسی است. رئیسجمهور با بازخوانی حافظه تاریخی و گفتوگوهای گذشته خود، بر یک نکته کلیدی تأکید کرد که میتواند نقطه عطف اعتمادسازی باشد. او صراحتاً اشاره کرد که پیش از این در دوران مسئولیتهای پیشین، این موضوع را با رهبر شهید انقلاب گفتوگو کرده بودم و «قرار شد هر ایرانی که به کشور بازمیگردد، با مشکلی مواجه نشود.اگر کسی هم مشکلی داشت، به او بگوییم بازگردد؛ نه اینکه در کشور دستگیر شود.»
پزشکیان یادآور شد که در آن گفتوگوها قرار بر این بود که هر ایرانی که به کشور بازمیگردد، نباید با مشکلی مواجه شود و سازوکاری ایجاد شود که ورود آنها نه تنها تسهیل، بلکه تضمین گردد. این روایت که «قرار شد هر ایرانی که میخواهد به کشور بازگردد، برای ورودش مشکل ایجاد نکنند»، در واقع پردهبرداری از یک اراده نهادینه شده است که حالا دولت چهاردهم درصدد اجرای کامل آن است. رئیسجمهور تأکید کرد که اگر فردی پیش از ورود مسئلهای دارد، باید از ابتدا به او اطلاع داده شود و نه اینکه وارد کشور شود و در فضای ناامنی گرفتار گردد؛ جملهای که نشاندهنده یک «پروتکلِ اخلاقی» و «امنیتمحور» در برخورد با شهروندان است. این رویکرد که «هر ایرانی باید بتواند بهراحتی وارد ایران شود و برای او مانع ایجاد نکنند»، پذیرش این واقعیت است که «ایران خانه همه ایرانیان است»، فارغ از اینکه در کجای جهان زیست میکنند. تلاقیِ خبر بازخوانی «گل یاس» با این اظهارات صریح، پرسشهای بنیادینی را در افکار عمومی برجسته میکند؛ آیا هنرمندانِ مهاجر، بهویژه چهرههای شاخصی مانند شادمهر عقیلی که نمادِ تغییراتِ فرهنگی دو دهه اخیر هستند، میتوانند مخاطبِ این پیامِ بازگشت باشند؟ بازخوانی این قطعه در حالی که هنرمند خود در خارج از مرزهاست، میتواند پیامی دوطرفه باشد. از یک سو، هنرمند نشان میدهد که هنوز با مفاهیمِ فرهنگی و معنویِ ایران پیوند دارد و از سوی دیگر، افکار عمومی این پرسش را مطرح میکنند که آیا ظرفیتهای مدیریتی کشور، آمادگیِ واقعیِ پذیرشِ چهرههایی با این سطح از تأثیرگذاری را دارند یا خیر. مسئله بازگشت هنرمندان، تنها یک بحث حقوقیِ «ورود و خروج» نیست؛ بلکه بحثِ «ضمانتِ زیستِ حرفهای» در وطن است.
اگرچه حسن نیت رئیسجمهور در بیانِ این مواضع غیرقابل انکار است، اما تجربه تاریخی نشان داده که میان «اراده سیاسی» و «اجرایِ دستگاهی»، فاصلهای وجود دارد که باید با تدبیر پر شود. برای آنکه «گل یاس»ها تنها در فضای مجازی شنیده نشوند و هنرمندان واقعی بتوانند به خانه بازگردند، نیاز به «چترِ امنیتی» فراتر از حرف است. جامعه ایرانی نیازمند این است که شاهد «پروتکلهای روشن» باشد؛ پروتکلهایی که در آن توافقاتِ صورتگرفته با شهید رئیسی و تأکیدات رئیسجمهور فعلی، به قوانینِ شفاف و ضمانتهای اجرایی تبدیل شود. بازگشت ایرانیان، بهویژه چهرههای فرهنگی و هنری، نیازمندِ ایجادِ «امنیتِ روانی» است؛ امنیتی که در آن هنرمند یا فرد بازگشته، نگرانِ پیامدهایِ زیستِ هنری و شخصیِ خود در گذشته نباشد.
در پایان، میتوان گفت که بازخوانی «گل یاس» توسط شادمهر عقیلی، بیش از آنکه یک اتفاق موسیقایی باشد، یک «یادآوری» است. یادآوریِ اینکه علقههای ملی و فرهنگی، سرکشتر از سیاستهای سختگیرانه هستند و هنر، پیشرانِ اصلی برای پیوند میان ایرانیان است. اگر دولتِ چهاردهم در پیِ تحققِ وعده بازگشتِ هموطنان است، باید بداند که شادمهر و آثارش، همچنان بخشی از «ایرانِ در حالِ زیستن» هستند، حتی اگر در جغرافیا دور باشند. اکنون نوبتِ «سیاست» است که نشان دهد آیا میتواند به اندازه «هنر»، برای این بازگشت، آغوشی باز و امن داشته باشد یا خیر. این تقارن زمانی، فرصتی است تا حاکمیت بار دیگر بر این نکته تأمل کند که چگونه میتوان با استناد به همان گفتوگوها و تفاهماتِ پیشین (از جمله آنچه با شهید رئیسی پیگیری شده بود)، شکافهای اجتماعی را ترمیم کرد، بهطوریکه بازگشت به وطن، نه یک کابوس، بلکه یک آرزوی دستیافتنی و توأم با کرامت برای هر ایرانی باشد. بازگشت، تنها یک رویدادِ جغرافیایی نیست، بلکه یک بازگشت به «امنیت» است؛ امنیتی که رئیسجمهور وعده آن را داده و ملت در انتظارِ تجلیِ عینیِ آن در رفتارهایِ نهادی و قانونی است.
پاکنویس پایگاه خبری