آنچه در ماجرای برنامه «خطخطی» شبکه افق رخ داد، نه یک لغزش فردی، نه یک شوخی نابجا و نه حتی صرفاً خطای یک مجری بود؛ این اتفاق، نشانهای عریان از یک بیماری مزمن در ساختار صداوسیماست. بیماریای که سالهاست با «لجبازی سیستمی» خود را بازتولید میکند و هر بار در بزنگاههای اجتماعی، چهره واقعیاش را آشکارتر نشان میدهد.
شوخی مجری برنامه «خطخطی» با احساسات خانوادههای داغدار، آن هم در روزهایی که جامعه در عزای عمومی به سر میبرد، آنقدر آشکارا ناپسند و غیراخلاقی بود که حتی روابط عمومی سازمان صداوسیما نیز نتوانست از کنار آن عبور کند. توقف برنامه و عزل مدیر شبکه، واکنشی ناگزیر بود؛ اما پرسش اصلی اینجاست: آیا با حذف چند مهره، مسأله حل میشود؟
واقعیت این است که چنین رفتارهایی، نه ناگهانیاند و نه استثنا. آنها حاصل یک زنجیره معیوب در نظام برنامهسازی رسانه ملیاند. در تلویزیون، هیچ برنامهای محصول تصمیم یک نفر نیست. از نویسنده و سردبیر گرفته تا تهیهکننده، ناظر پخش، مدیر گروه و مدیر شبکه، همه در شکلگیری محتوای نهایی نقش دارند. وقتی خروجی کار تا این اندازه از بدیهیات انسانی، اخلاقی و رسانهای فاصله میگیرد، باید پذیرفت که نقص، ساختاری است نه فردی.
این نخستین بار نیست که صداوسیما با چنین بحرانهایی مواجه میشود. حافظه رسانهای هنوز ماجرای پخش زنده مداحی توهینآمیز به مقدسات اهل سنت را فراموش نکرده است؛ اتفاقی که به عزل مدیر پخش و مدیر شبکه ۵ انجامید. اما تلخترین بخش آن ماجرا، اعتراف صادقانه ناظر پخش جوان و بیتجربهای بود که گفت: «من نمیدانستم کجای این مداحی مشکل دارد؛ در هیئت ما چیزهای بدتر از این هم گفته میشود.» این جمله کوتاه، تصویری دقیق از عمق ناآگاهی و فقدان آموزش رسانهای در میان بخشی از بدنه صداوسیما ارائه داد.
در ماجرای «خطخطی» نیز با همین الگو مواجهایم. شوخی سرد و مشمئزکنندهای که با موضوعی بهشدت حساس مطرح شد، از فیلترهای متعدد عبور کرد و به آنتن رسید. این یعنی سیستم هشداردهندهای وجود نداشته یا از کار افتاده است. اما چرا؟
پاسخ را باید در همان «لجبازی سیستمی» جستوجو کرد. سیستمی که سالهاست درهای خود را به روی نیروهای باسواد، متخصص، خلاق و آشنا با اصول حرفهای رسانه بسته و در مقابل، آن را به روی حلقههای محدود، یاران گرمابه و گلستان، و نیروهای همسلیقه و کمدانش گشوده است. نتیجه طبیعی این روند، افت کیفی محتوا، کاهش اعتماد عمومی و تکرار خطاهای فاحش است.
رسانه، بهویژه رسانهای با گستره و نفوذ صداوسیما، بیش از هر چیز نیازمند درک عمیق از جامعه، حساسیتهای فرهنگی و شرایط روانی مخاطب است. شوخی با سوگ جمعی، آن هم در مقیاس ملی، نشانه ناتوانی در فهم موقعیت بحران است؛ ناتوانیای که نه از بیاخلاقی فردی، بلکه از فقدان آموزش، تجربه و نگاه حرفهای ناشی میشود.
تا زمانی که مدیریت رسانه ملی، به جای شایستهسالاری، بر وفاداریهای جناحی و حلقههای بسته تکیه کند، این چرخه معیوب ادامه خواهد داشت. عزل مدیران پس از هر بحران، اگر با اصلاح ریشهای در سیاست جذب، آموزش و ارتقای نیروها همراه نباشد، چیزی جز مسکن موقت نیست.
ماجرای «خطخطی» هشداری دوباره است؛ هشداری که میگوید رسانه ملی بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازگشت به اصول حرفهای رسانه، احترام به شعور مخاطب و باز کردن درها به روی نیروهای باسواد و مسئولیتپذیر است. در غیر این صورت، باید منتظر «خطخطی»های بعدی بود؛ با هزینههایی بهمراتب سنگینتر برای اعتماد عمومی.
پاکنویس پایگاه خبری