به گزارش پاکنویس، این رمان تازه منتشرشده توسط یک وکیل و موسیقیدان سابق اهل آلاباما که تقریبا کاملا از دیدها پنهان ماند، داستان یک موفقیت غیر منتظره در حوزه نشر را روایت میکند.
«ایندیپیندنت» میگوید: کتابهای جنجالی، این تابستان در کتابفروشیها بهوفور یافت میشوند. داستان پیچیده و جنجالی «دیروز» نوشته کارو کلربورک هنوز هم در قفسهها به فروش میرسد؛ همانطور که نسخههایی از خاطرات جنجالی ازدواج بل بوردن با عنوان «غریبهها» و رمان غیر داستانی و هیجانانگیز «لندن در حال سقوط» نوشته پاتریک رادنکیف نیز همچنان در حال فروش هستند. البته آن شعر یونانی شناختهشده «اودیسه» که حدود ۲۷۰۰ سال بعد دوباره منتشر شد را هم نباید فراموش کرد.
اما کتابی هم هست که با تمام این آثار رقابت تنگاتنگی دارد، در فهرستهای مختلف پرفروشترینها سایهبهسایه آنها پیش میرود و در مواردی حتی از آنها پیشی گرفته است. امروز، این کتاب در صدر ردهبندی «نیویورکتایمز» جای گرفته و در ایالات متحده، مدتهاست که رتبه نخست فهرست پرفروشترینهای داستانی «آمازون» را از آن خود کرده و «هومر» پیر را در غبار رقابت جا گذاشته است؛ هرچند شاید حتی نام این رمان را هم نشنیده باشید.
ایندیپندنت در ادامه میافزاید: «تئو طلایی» (Theo of Golden) نخستین رمان «آلن لوی» Allen Levi است؛ وکیلی سابق و موسیقیدانی اهل آلاباما که در آستانه هفتادسالگی تصمیم گرفت برای نخستین بار شانس خود را در نویسندگی بیازماید. او دسامبر سال گذشته به روزنامه «واشنگتن پست» گفت: «فقط میخواستم ببینم آیا توانایی و نیروی لازم برای نوشتن یک اثر داستانی بلند را دارم یا نه.» حاصل تلاش او رمانی ۴۰۰ صفحهای است که بدون هیچگونه تبلیغاتی و بدون برخورداری از حمایت ناشران جریان اصلی، سرانجام سه سال پس از انتشار شخصی توسط خود لوی، کاری که تنها به اصرار دوستانش انجام داده بود، به کتابی پرفروش بدل شد؛ این در حالی است که او در ابتدا قصد داشت؛ دستنوشته را در کشویی بگذارد و آن را به دست فراموشی بسپارد.
این نشریه میافزاید: این کتاب است که با آثار روز رقابت تنگاتنگی دارد و در فهرستهای مختلف پرفروشترینها، پابهپای آنها پیش میآید و در مواردی حتی از آنها پیشی گرفته است. امروزه، این کتاب در صدر ردهبندی «نیویورک تایمز» جای گرفته و در ایالات متحده، مدتهاست که رتبه اول جدول فروش داستان در «آمازون» را از آن خود کرده است.
«ایندیپندنیت» درباره این رمان مینویسد: این رمان داستان پیرمردی به نام «تئو» را روایت میکند که به شهر خیالی «گلدن» در جنوب آمریکا نقل مکان میکند. یک روز صبح، وقتی تئو در صف یک کافه محلی ایستاده، ۹۲ پرتره مدادی را میبیند که برای فروش روی دیوار نصب شدهاند. او همه آنها را میخرد و کاری را آغاز میکند تا این آثار را به سوژههای نقاشی و «مالکان حقیقیشان» بازگرداند. این کتاب اثری لطیف و سرشار از حس زندگی است که آثاری همچون «مردی به نام اوه» اثر فردریک بکمن، «سهشنبهها با موری» اثر میچ آلبوم و «خوشبینی فلسفی» و «عامهپسند» مت هیگ را به یاد میآورد. اگرچه روایت کتاب رنگوبویی از مضامین کتاب مقدس دارد و در اواخر داستان آشکارا مذهبی میشود، اما «لوی» (نویسنده کتاب) گفته است که قصد نداشته رمانی مذهبی – مسیحی بنویسد و حتی پیشنهاد همکاری یک ناشر مسیحی را رد کرده بود.
این روزنامه در یادداشت خود میافزاید: آنچه حتی از خود کتاب هم دلگرمکنندهتر است، ماجرای شکلگیری آن است. لوی با اینکه به ادبیات علاقه داشت، هرگز سودای نویسندگی در سر نداشت. او پس از ۱۳ سال وکالت در «کلمبوس» جورجیا، به بریتانیا رفت تا در دانشگاه ادینبورگ به مطالعه ادبیات داستانی اسکاتلند بپردازد. با این حال، عشق او به زبان در قالب ترانهسرایی نمود پیدا کرد و مسیر زندگیاش تغییر کرد تا به خواننده و ترانهسرایی تماموقت تبدیل شود؛ او طی دو دهه بعد در رویدادهای گوناگون و برای سازمانهای مسیحی در سراسر ایالات متحده به اجرا پرداخت.
این نویسنده حوالی سال ۲۰۱۰ به زادگاهش بازگشت تا در کنار برادر مرحومش، «گری» که ابتلا به سرطان مغز او غیر قابل درمان تشخیص داده شده بود و پدر سالخوردهشان باشد. لوی پس از یک دوره فعالیت بهعنوان قاضی دادگاه انحصار وراثت، نمیدانست در ادامه زندگی چه کاری انجام دهد. درست در همین زمان بود که در کافه محلیشان، آن ۹۲ پرتره مدادی را برای فروش دید. او نیز درست مانند شخصیت اصلی داستانش، آنها را خریداری کرد. نه همه، بلکه تعدادی از آنها و در هفتههای بعد، چهرههای این غریبهها به نطفه ایدهای برای یک کتاب بدل شد.
لوی برای سه سالونیم بعد، در کلبهای مخصوص نوشتن در نزدیکی خانه خانوادگیاش مستقر شد و تنها همنشینانش درختان کاج بودند. او پیشنویس اولیه را تماما با دست نوشت؛ بدون آنکه ضربالاجلی برای تحویل کار داشته باشد یا ناشری مزاحمش شود. این کار صرفا برای لذت شخصی خودش انجام میشد. با این حال، لوی نیز مانند هر نویسندهای – چه حرفهای و چه آماتور – با چالشهایی روبرو بود. او در ویدئویی طنزآمیز که آن زمان در فیسبوک منتشر کرد، میخواند: «دارم کتابی مینویسم و این کار دارد دیوانهام میکند، دارم کتابی مینویسم و عقلم را از دست میدهم.»
سرانجام، لوی نگارش کتاب را به پایان رساند. او که از دستاورد خود راضی بود، قصد داشت کار را همانجا متوقف کند. اما وقتی دوستان دوران دانشگاهش او را تشویق کردند که کار را ادامه دهد، لوی از برادرزادهاش، «آرون ریچی» (Aron Ritchie) که مدیر پروژه بود، خواست تا در انتشار مستقل کتاب به او کمک کند. در مصاحبههای بعدی، هم ریچی و هم لوی توضیح دادند که مراحل بعدی کار، نقشی حیاتی در موفقیت کتاب ایفا کرد. ریچی بهجای مراجعه به مراکز توزیع بزرگ یا انتشاراتیهای مشهور، برای جلب حمایت به اطرافیان و جامعه محلی روی آورد. او فهرستی از افرادی که لوی در طول دوران کاری متنوع خود با آنها آشنا شده بود، تهیه کرد و از آنها خواست تا در معرفی کتاب به گروههای کلیسایی محلی، کتابخانهها، کتابفروشیها و باشگاههای کتابخوانی کمک کنند.
لوی با جذب خوانندگان بیشتر، هر زمان که امکان داشت شخصا با اعضای این باشگاههای کتابخوانی دیدار میکرد. ریچی به روزنامه «واشنگتنپست» گفت که هر چند هفته یکبار، فهرستی با عنوان «انسانهای شریفی که میتوان با آنها ارتباط گرفت» برای لوی آماده میکرد؛ این فهرست شامل مشخصات خوانندگانی بود که شخصا با لوی تماس گرفته بودند تا او بتواند متقابلا با آنها ارتباط برقرار کند.
این یک نمونه تمامعیار از بازاریابی مردمی و چهرهبهچهره بود و نتیجه هم داد. کتاب «تئو از گلدن» (Theo of Golden) تا پایان سال ۲۰۲۳، ۳۰۰۰ نسخه فروش داشت. تا پایان سال ۲۰۲۴، این رقم به ۲۵۰۰۰ نسخه رسید و سال بعد شاهد جهش چشمگیری در فروش بود. در نیمه اول سال ۲۰۲۵، ۱۲۵۰۰۰ نسخه از کتاب «تئو از گلدن» به فروش رفت و این اثر در فهرست ۱۰۰ کتاب پرفروش آمازون در آمریکا، رتبه ۳۸ را به خود اختصاص داد. خیلی زود، خبر موفقیت این نویسنده ناشناس و کتاب پرطرفدارش پیچید و ناشران بزرگ نیز به آن توجه نشان دادند. سوزان گلاک، نماینده ادبی در WME که نماینده نویسندگانی از جمله برنه براون و سرنا ویلیامز است، در مصاحبه با والاستریت ژورنال این اتفاق را «مثل قدم زدن در جنگل و کشف یک اسب تکشاخ» توصیف کرد.
حراج داغ حق نشر در سپتامبر همان سال برگزار شد و انتشارات آتریا در آمریکا بهعنوان برنده ظاهر شد. آنها در همان ماه برای انتشار نسخه خود عجله کردند و نسخه صوتی آن را با صدای دیوید مورس، بازیگر فیلم «مسیر سبز»، قبل از کریسمس منتشر کردند. در بریتانیا، انتشارات هارپرکالینز، فونتانا بوکز، متعاقبا حق نشر بریتانیایی را به دست آورد.
از آن زمان فروش به شدت افزایش یافته و بیش از ۲.۵ میلیون نسخه فروخته شده است.
حق نشر «تئو» در ۴۲ کشور فروخته شده و دنباله آن در راه است. سفر لوی رویای یک نویسنده بوده است، یک پدیده واقعی تبلیغات دهان به دهان که با همان سخاوت روح و ارتباط انسانی که رمانش از آن تجلیل میکند، پیش میرود. میتوان با اطمینان گفت که این یک داستان موفقیت برای کتابها است.
پاکنویس پایگاه خبری