جمعه , 23 مرداد 1405 - 1:28 قبل از ظهر
اعتراف می کنم

بازجویی در اتاق شیشه‌ای؛ آیا «اعتراف می‌کنم» هویت ایرانی دارد؟

وقتی سخن از ژانر پلیسی در سینما و تلویزیون ایران به میان می‌آید، ناخودآگاه الگویی ثابت در ذهن مخاطب نقش می‌بندد؛ الگویی که ریشه‌هایش در آثار کلاسیک جهانی مانند داستان‌های آگاتا کریستی و آرتور کانن دویل دوانده شده است. در این سناریوی همیشگی، همیشه یک کارآگاه باهوش و تک‌رو با دستیارانی در سایه حضور دارند تا گره‌های کور پرونده‌ها را باز کنند؛ ساختاری که در دهه‌های گذشته با آثاری نظیر «کارآگاه علوی» یا مجموعه‌های پلیسی دهه هفتاد و هشتاد به موفقیت‌های چشمگیری رسید. اما امروز، در حالی که جهان سریال‌سازی از این الگوهای کلاسیک عبور کرده و به سمت درام‌های روان‌شناختی و چندلایه حرکت کرده است، سینمای ایران همچنان بر همان پاشنه می‌چرخد. با این حال، انتشار سریال «اعتراف می‌کنم» در شبکه نمایش خانگی، نشانه‌هایی از یک تغییر مسیر را با خود به همراه دارد.

«اعتراف می‌کنم» به تهیه‌کنندگی رضا فتح‌اللهی‌پور و نیما حسنی‌نسب، از همان قسمت نخست تلاش می‌کند فاصله خود را با کهن‌الگوهای وطنی حفظ کند. ساختار اپیزودیک سریال، با کارگردانان و نویسندگان متفاوت برای هر قسمت، نشان می‌دهد که این اثر نه به دنبال روایت‌های خطیِ کشدار، بلکه در پی خلق خرده‌روایت‌هایی فشرده و متمرکز است. داستان در یک واحد جدید و ناشناخته در اداره پلیس می‌گذرد؛ جایی که گروهی نامتجانس اما کارآمد برای حل «پرونده‌های راکد» گرد هم آمده‌اند. لوکیشن متفاوت، مدرن و سرد این اداره، در همان سکانس اول که با بازدید پیمانکار آغاز می‌شود، به مثابه یک بیانیه تصویری عمل می‌کند: ما قرار نیست دوباره از اداره آگاهی‌های سنتی و دکورهای تکراری سریال‌های تلویزیونی بنویسیم.

تیم پرونده‌های راکد، ترکیبی است که بیش از هر چیز یادآور سریال‌های موفق آمریکایی مانند NCIS یا CSI است. سرهنگ موفق (به عنوان مدیر هماهنگ‌کننده و سپر بلای تیم)، سرگرد شمس (با بازی پورسرخ که قلاب دراماتیک داستان را با خاطره‌ای تلخ پرتاب می‌کند)، سروان سیاح (مامور جدی و بازجو با گذشته‌ای مه‌آلود)، بهترین روانکاو تهران (که بارداری و مادر بودن، ذره‌ای از اقتدار علمی‌اش نکاسته است) و یک هکر زندانی که محکومیتش را در این واحد می‌گذراند. این ترکیب شخصیت‌ها، هوشمندانه چیده شده است. سریال با آگاهی کامل به این آثار جهانی نزدیک می‌شود، اما هنرِ آن در حفظ فاصله و بومی‌سازی است که البته در این مورد، هنوز با یک چالش جدی روبروست.

یکی از نکات برجسته این سریال، الگوبرداری ساختاری از مجموعه موفق نتفلیکس یعنی «جنایتکار» (Criminal) است. ایده «اتاق بازجویی» به عنوان قلب تپنده درام، ایده‌ای جسورانه در فضای محدود سریال‌سازی ایران است. در Criminal، همان‌طور که مخاطبان جهانی دیده‌اند، بخش عمده داستان در فضای بسته اتاق بازجویی و پشت شیشه دوجداره رخ می‌دهد. در «اعتراف می‌کنم» نیز دوربین وظیفه سنگینی بر دوش دارد؛ دوربین به جای آنکه مخاطب را صرفاً به تماشای کشفیات تیم پلیسی بنشاند، او را در جایگاه یک کارآگاه می‌نشاند. جزئیات بصری، لحن دیالوگ‌ها و واکنش‌های ریز چهره، همگی سرنخ‌هایی هستند که مخاطبِ باهوش باید زودتر از پلیس، آن‌ها را کشف کند. این تبدیلِ «تماشاچی» به «شریک جرم‌شناسی»، نقطه قوت تکنیکی سریال محسوب می‌شود.

با این وجود، «اعتراف می‌کنم» با یک پرسش بنیادی روبروست: مرز میان الهام و تقلید کجاست؟ اگرچه ساختارِ «موش و گربه» میان بازجو و مظنون در اتاق بسته، جذاب و پرتعلیق است، اما مسئله اصلی هویت فرهنگی اثر است. آیا صرف تغییر اسامی شخصیت‌ها به نام‌های ایرانی و جابه‌جایی لوکیشن به تهران، برای بومی‌سازی کافی است؟ در حال حاضر، نوع روابط میان زنان و مردان در این واحد پلیسی، فضای غربیِ الگوهای نتفلیکسی را تداعی می‌کند که با واقعیت‌های موجود در نهادهای رسمی ایران فاصله دارد. مرزهای حرفه‌ای در این سریال گاهی چنان کمرنگ می‌شوند که هویتِ یک نهاد پلیسی ایرانی را زیر سوال می‌برند.

غیبت نشانه‌های دینی، اخلاقی و عرفیِ مرسوم در جامعه ایران، این پرسش را پررنگ‌تر می‌کند که این سریال دقیقاً برای کدام مخاطب و با چه جهان‌بینی ساخته شده است؟ تغییر زبان، نام‌ها و چهره‌ها، تنها لایه‌ای ظاهری است. سریال زمانی به بلوغ و استقلال می‌رسد که پرونده‌ها، گره‌های اخلاقی و تنش‌های انسانی‌اش را از دل واقعیت‌های اجتماعی و فرهنگی ایران بیرون بکشد، نه اینکه صرفاً قالب‌های سرد و مکانیکیِ سریال‌های نتفلیکس را در بستر تهران بازآفرینی کند.

در نهایت، «اعتراف می‌کنم» در نخستین گام‌های خود، از نظر بازیگری، کارگردانی و ایجاد تعلیق، ظرفیت بالایی از خود نشان داده است. طراحی کاراکتر روان‌شناس زن، تصویری مدرن و قابل‌دفاع از توانمندی زنان در نهادهای امنیتی ارائه می‌دهد که جای تحسین دارد. با این حال، قسمت‌های آینده آزمون اصلی این سریال خواهند بود؛ آیا «اعتراف می‌کنم» می‌تواند با عبور از سایه سنگینِ نمونه‌های خارجی، هویتی مستقل برای خود دست و پا کند، یا همچنان در حد یک بازسازی ظاهری و شیک از الگوهای غربی باقی خواهد ماند؟ پاسخ این پرسش در نوع مواجهه نویسندگان سریال با «واقعیت‌های جامعه ایرانی» نهفته است، نه صرفاً در مهارت آن‌ها در کپی‌برداری از ساختارهای نتفلیکسی.

درباره ی مهدی فتحی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *