اعتقاد راسخِ نگارنده این است که کارگردان کاربلد، کسی است که انرژی ذخیرهشده و بالقوه بازیگرش را بالفعل میکند. بیرقی در «بیداد» دقیقاً همین کار را انجام داده است. لیلی رشیدی و امیر جدیدی که پیشتر نیز تواناییشان را ثابت کرده بودند، در این فیلم به اوج درخشش میرسند. رشیدی در نقش مادری افسرده و الکلی، اجرایی حیرتانگیز دارد؛ سکانس دعوای او با دخترش در حالی که بطری مشروب در دست دارد، از آن دست لحظاتی است که تا مدتها در ذهن مخاطب حک میشود. او مادری را به تصویر میکشد که علیرغم درماندگی در مادری کردن، عشقی عمیق و دستوپاشکسته به فرزندش دارد؛ نقشی که بیشک متفاوتترین تجربه کارنامهی اوست.
در سوی دیگر، امیر جدیدی در نقش «ببین»، تعریفی تازه از مردانگی در سینمای ایران ارائه میدهد. او چنان با این نقش عجین شده که دیگر شاهدِ حضور یک بازیگر نیستیم؛ ما با خودِ شخصیت روبروییم. سکانسهای دونفره او با ستی (سروین ضابطیان) در بام تهران یا روی سقف ماشین، با دیالوگپردازیهایی که به شکلی بینظیر طراحی شده، نقطه قوت فیلم است. جدیدی ثابت میکند بازیگرِ نقشهای سخت است؛ او دهلیزهای تو در توی ذهنی «ببین» را با ظرافت بازی میکند؛ شخصیتی عجیب، غریب، اما محترم که به یادمان میآورد مرد ایرانی میتواند حمایتگر باشد، بدون آنکه اسیر کلیشههای رایج شود.
«بیداد» را میتوان گزارشِ برخوردِ نسلها دانست. ستی (سروین ضابطیان) نمایندهی صادقِ «نسل زد» است؛ دختری با جسارت، رکگویی، و شجاعتِ عبور از مرزهایِ ترس. نقشآفرینی ضابطیان به همراه جزئیاتی مثل نقاشی روی شیشه ماشین یا دوچرخهسواریهای کف خیابان، به فیلم رنگ و بویِ یک سینمای مستقل و زیرزمینیِ اصیل میدهد که اتفاقاً نقطه قوت اصلی اثر است. این فیلم، با تفکیکِ دقیقِ مشکلاتِ نسل پنجاهی (مادر)، شصتی (ببین) و دهه هشتادی (ستی)، تصویری از یک اجتماع در حال گذار ارائه میدهد.
درامی در جستجوی انسجام
با این حال، نمیتوان از ضعفهای فیلمنامه چشمپوشی کرد. فیلم علیرغم قدرت در فضاسازی و بازیگری، در برخی دقایق ریتمِ خود را از دست میدهد. داستان فیلم در مواجهه با مراجع قضایی، گاه یادآورِ فضایِ آثارِ جعفر پناهی است، اما درامِ آن برای رسیدن به یک انسجام کامل، دستوپا میزند. فیلمنامه گاه اسیرِ شعارزدگی میشود و شخصیتها بیش از آنکه زندگی کنند، حاملِ پیامهای اجتماعیِ کارگردان میشوند. در واقع، اینجاست که قدرتِ کارگردانی بیرقی به کمک فیلم میآید؛ او با هوشمندی، بازیگرانش را هدایت میکند تا حفرههای فیلمنامه را با بازیهایِ حسی پُر کنند.
سندی بر سینمای مستقل
موضوع فیلم شاید در ظاهر تکراری به نظر برسد—مسائلِ خانوادگی و گسستهای نسلی—اما زاویهی دیدِ بیرقی به آن، فیلم را نجات میدهد. حضور مادری الکلی، دوستی که گُل میکشد و ورودِ ناگهانیِ «ببین» به زندگی ستی، رنگآمیزی متفاوتی به این درام بخشیده است. فیلمی که موفق شده جایزه ویژه هیأت داوران جشنواره کارلوویواری را کسب کند، بار دیگر ثابت میکند که سینمای مستقل ایران اگر رها از فیلترهای معمول و با نگاهی بدون سانسور ساخته شود، چه پتانسیل بالایی برای دیده شدن در سطح بینالمللی دارد.
در نهایت میتوان گفت «بیداد» فیلمی است که باید برایش ارزش قائل شد. نه به این دلیل که بینقص است، بلکه به این دلیل که تلاش میکند حقیقتِ زیرِ پوستِ شهر را فریاد بزند. فیلمی که اگرچه در روایت گاهی به سکته میافتد، اما در «حس» و «بازیگری» بینقص عمل میکند. با نمرهای که میتوان به آن داد (۸ از ۱۰)، «بیداد» اثری است که تماشای آن، نه تنها وقت تلف کردن نیست، بلکه فرصتی است برای تماشایِ سینمایی که جسارتِ خشمگین بودن و صراحتِ زندگی کردن را دارد. بیرقی با این فیلم ثابت کرد که حتی اگر فیلمنامه گاهی میلنگد، او کارگردانی است که میداند چگونه از دلِ ناهمگونیها، یک تجربهی سینماییِ به یادماندنی خلق کند.
پاکنویس پایگاه خبری