جمعه , 17 مهر 1405 - 3:20 قبل از ظهر
فیلم سینمایی وسواس

چرا «وسواس» آینه‌یِ تمام‌نمایِ بحران‌هایِ عاطفیِ نسلِ Z است؟

سینمای وحشت معاصر مدتی است که از هیولاهای ماورایی، ارواح خبیثه و جامپ‌اسکِرهای ارزان‌قیمت فاصله گرفته و وحشت واقعی را در تاریک‌ترین لایه‌های روان انسان و شکاف‌های عمیق اجتماعی جست‌وجو می‌کند.

دیالکتیک تصاحب؛ وقتی عشق با سلب اختیار اشتباه گرفته می‌شود

روایت با کاراکتر «بیر» (با بازی درون‌گرایانه و چندلایه‌ی مایکل جانستن) آغاز می‌شود؛ پسری ملقب به «پسر خوب» و بی‌آزار در محل کار که توانایی بیان احساساتش به دختر مورد علاقه‌اش، «نیکی»، را ندارد. هنگامی که نیکی از او درباره احساسش سوال می‌کند، بیر از ترس طرد شدن، کتمان می‌کند و در عوض به یک میان‌بُر متافیزیکی—شکستن چوب آرزوی بید—پناه می‌برد تا نیکی را «مجبور» به عاشق شدن کند.

نقطه‌ی عطف درام و هوشمندی فیلم‌نامه دقیقاً در همین لحظه متولد می‌شود: عشقِ حاصل از طلسم، عشق نیست؛ تسخیر و تهی‌شدن سوژه از هویت است. نیکی (با درخشش استثنایی و دگرگون‌کننده‌ی ایندی ناوارتی) به موجودی چسبنده، پارانوئید و خشن بدل می‌شود که برای حفظ پیوند موهومش، از مسخ کردن خود، خودزنی و در نهایت قتل اطرافیان ابایی ندارد. بازی ناوارتی در رفت‌وآمد میان «نیکی تسخیرشده» و «نیکی واقعی و در بند که التماس مرگ می‌کند»، تکان‌دهنده‌ترین تمثیل فیلم را خلق می‌کند: انسانی که عاملیت و حق انتخابش غصب شده، تفاوتی با یک کالبد مسخ‌شده و برده‌ی بی‌اراده ندارد.

واکاوی بالینی؛ تلاقی شخصیت وابسته و دلبستگی ناایمن

از منظر روان‌شناختی، «وسواس» فراتر از یک فیلم ترسناک سرگرم‌کننده عمل می‌کند و به تطبیق بالینی الگوهای اختلالات رفتاری می‌پردازد. هرچند عنوان اثر به «وسواس» اشاره دارد، اما ساختار رفتاری بیر تجسم دقیق اختلال شخصیت وابسته (DPD) است؛ فردی فاقد قاطعیت که توانایی مواجهه با واقعیت طرد را ندارد و به‌جای پذیرش مسئولیت، جهان پیرامون را دستکاری می‌کند تا دیگری را در مدار خود محبوس نگه دارد.

در مقابل، آنچه بر روان نیکی تحمیل می‌شود، نمایش اغراق‌شده و تراژیک یک  دلبستگی ناایمن شدید و ویژگی‌های مرزی Borderline است؛ وضعیتی که در آن هرگونه فاصله فیزیکی یا روانی، تهدیدی وجودی تلقی شده و به مکانیسم‌های دفاعی بدوی نظیر خشونت انفجاری و نابودی ابژه‌ها می‌انجامد. طلسم در این فیلم، چیزی جز امتداد عینی و ماورایی مکانیسم کنترل‌گریِ مسموم در روابط ناسالم نیست.

ریشه‌های جامعه‌شناختی؛ بازتاب تاریک فرهنگ «اینسل» و بحران تنهایی

بزرگ‌ترین ارزش مطبوعاتی و تحلیلی «وسواس»، انطباق دقیق آن با زمانه‌ی زیست ماست. فیلم در بستری اکران شده که شکاف ارتباطی و عاطفی میان نسل جدید به بالاترین حد تاریخی خود رسیده است. بحران تنهایی، تبدیل روابط انسانی به ویترین‌های سطحی در اپلیکیشن‌های دوست‌یابی و رشد نظریات قطبی‌ساز جنسیتی، بستری مناسب برای ظهور پدیده‌ی اینسل‌ها (Involuntary Celibates) فراهم کرده است؛ مردانی که ناتوانی خود در ایجاد پیوند عاطفی را به گردن زنان می‌اندازند و با مفاهیمی چون «بلک‌پیل» (جبرگرایی زیستی و ناامیدی مطلق) یا اسطوره‌سازی از «چادها و استیسی‌ها»، حس استحقاق کاذب برای تصاحب دیگری را در خود تقویت می‌کنند.

کاراکتر بیر، برخلاف تروریست‌های شناخته‌شده‌ی این جریان (نظیر الیوت راجر)، دست به اسلحه نمی‌برد؛ خشونت او نرم، پنهان و اخلاقی‌نماست. او معتقد است چون «پسر خوبی» است، پس حق دارد دل نیکی را تسخیر کند. فیلم بارکر بی‌رحمانه این نقاب مظلوم‌نمایی را کنار می‌زند و نشان می‌دهد چگونه عدم پذیرش «نه» از سوی جنس مخالف، مرز میان تنهایی و تجاوز روانی را از بین می‌برد.

چشم‌انداز معرفتی؛ غیاب عدالت در جهانی بدون مرزهای اخلاقی

از دیدگاه فلسفی و معرفتی، جهان فیلم جهانی بدون ناظر اخلاقی و تهی از خیر است. قدرت ماورایی چوب آرزو مانند یک ابزار خام و نامتعادل عمل می‌کند که هیچ احترامی برای کرامت ذاتی انسان قائل نیست. در سنن حکمی و دینی (از جمله دیدگاه اسلامی نسبت به سحر و تسخیر القلوب)، نقض اراده و اختیار انسان دیگر، مصداق ستم و غصب حق شناخته می‌شود؛ زیرا هویت انسان وابسته به آزادی اراده‌ی اوست. «وسواس» با نمایش پایانی خونین و خودویرانگر نشان می‌دهد هر پیوندی که از مسیر احترام متقابل و رضایت آگاهانه نگذرد و بر پایه‌ی تصاحب مکانیکی بنا شود، محکوم به نابودی است.

«وسواس» یک فیلم هراس‌انگیز ساده برای خالی کردن هیجان نیست؛ آینه‌ای قدی در برابر نسلی است که در برزخ میان میل به دوست داشته‌شدن و ناتوانی در برقراری گفت‌وگوی سالم دست‌وپا می‌زند. فیلم این حقیقت تلخ را عریان می‌کند که تنهایی، هرچقدر هم جانکاه باشد، به هیچ انسانی مجوز نقض کرامت و سلب عاملیت دیگری را نمی‌دهد.

درباره ی مهدی فتحی

مطلب پیشنهادی

«شوتینگا»؛ پلی میان دو نسل با حضور قهرمانان خاطرات کودکی

بعضی خبرها بیش از آنکه یک اتفاق صنفی سینمایی باشد، یک نوستالژی دسته‌جمعی است؛ خبر بازگشت علی فروتن، محمد مسلمی و حمید گلی به یک پروژه سینمایی مشترک، دقیقاً از همین نوع است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *