او این بار در قالب یک درام اجتماعی با اتمسفری خاص و نامتعارف، گروهی از چهرههای سرشناس شامل لیلا حاتمی، محمدرضا فروتن، نوید پورفرج، لیلی رشیدی، کاظم سیاحی، بانیپال شومون، الناز حبیبی، ایمان صیاد برهانی، الهام جسمانی و مهتاب ثروتی را گرد هم آورده تا تجربهای متفاوت و خارج از قواعد مرسوم گیشه خلق کند.
استاندارد بالای فرم و تلخیِ گزندهٔ معنا
نعمتالله همواره در مرز میان سینمای قصهگو و تجربههای زیباییشناختی حرکت کرده است. قاببندیهای چشمنواز، ریتم حسابشده، هدایت بازیگران، دیالوگنویسی چندلایه و موسیقی دقیق، «بُت» را از حیث فنی در تراز بالای سینمای امروز قرار میدهد. با این حال، تماشای این فیلم به مذاق هر تماشاگری خوش نخواهد آمد؛ نه صرفاً به خاطر ریتم غیرهالیوودی یا ماهیت تراژیکش، بلکه به سبب سنگینی، تلخی و سختی سخنی که بر زبان میآورد.
«بُت» راحتالحلقوم نیست و قرار هم نیست بار خاطر تماشاگر را سبک کند. کارگردانی که در کارنامهاش آثاری پرنشاط چون «وضعیت سفید» و فیلمهای شیرین و عامهپسندی چون «بیپولی» را دارد، این بار دست به گزینشی رادیکال زده است. او در «بُت» به سنت سینمای اندیشهورز و گزنده وفادار مانده؛ مسیری که پیشتر در «بوتیک» و «رگ خواب» آزموده بود و حالا از حیث بیرحمی در مواجهه با وجدان مخاطب، با برخی تجارب میشائیل هانکه (نظیر «پنهان» و «رمز ناشناخته») پهلو میزند. فیلم اصرار دارد پردهها را کنار بزند و به مخاطب یادآوری کند که واقعیت، ولو دردناک، انکارناپذیر است.
حلشدن در ویترین جهان مجازی
فیلم بستری از آسیبهای زیست معاصر را پیش چشم میگذارد: اینترنت، هوش مصنوعی، عطش اینفلوئنسری، قمار، طمع، سرمایهداری نوپدید، بحرانهای اقتصادی و استثمار عاطفی. اما عمیقترین لایهٔ مفهومی اثر در نقد پدیدهای به نام «تجارت توجه» شکل میگیرد. در روزگاری که مرز میان فضای حقیقی و مجازی فرو ریخته، انسانها دیگر صرفاً بازدیدکنندهٔ این اتاق تاریک نیستند؛ سوژه و ابژه یکی شده و همگی به عروسکهای خیمهشببازیِ یک معرکهٔ بزرگ بدل گشتهاند.
در این جهان آکنده از جلوهفروشی، آدمها روح، خرد و صفای کودکی خود را در ازای سود و دیدهشدن حراج کردهاند. تراژدی اصلی فیلم اما نه بر سرنوشت سوداگران، بلکه پیرامون انسانی رقم میخورد که تقلا میکند از این تباهی مصون بماند، اما ابزارهای تمیز و بصیرت خود را گم کرده است.
نابینایی در برابر حقیقت و مرثیهٔ حماسههای ناکام
نقص شنوایی در جهانِ نمادین اثر، برای دو شخصیت اصلی بهمثابه سپری در برابر صداهای مسموم جهان بیرون است؛ فاجعه اما در چشمها رخ میدهد. «لیلا»، با همان خوشبینی کودکانه و معصومیتی که دارد، فریب شعبدههای کسبوکارهای مدرن را میخورد و خود ناخواسته به معرکهگردان این مناسبات بردهدارانه بدل میشود. او برای خود از پدیدهها و آدمهای میانتهی «بُت» میتراشد؛ بتی که بنا به ماهیتش، نه جانی دارد و نه پایدار میماند.
فاجعهبارترین سویهٔ این خطای دید، ندیدن «یحیی» است. یحیی نماد زندهترین و اصیلترین عنصر حیات در پیرامون لیلا است؛ زیستنی پاک در دل طبیعت، گلها و زنبورها. اما در هیاهوی زرقوبرقهای دیجیتال، این زندگی واقعی به چشم نمیآید. لیلا نهتنها از بهشت خود با یحیی رانده میشود، بلکه حیات را نیز از او دریغ میکند؛ سقوطی که بهایی بس گزافتر از هدررفت آبرو یا سرمایه دارد.
«بُت» در پایان، سوگوارهای است برای معصومیت ازدسترفته. لیلا و یحیی هر دو قهرمانانی هستند که با تمام توان میکوشند تا اصالت خود را پاس بدارند، اما در دنیایی که روابطش بر پایهٔ بهرهکشی و مجاز استوار است، این تقلاها فرجامی تلخ مییابند. «بُت» نمایشی است تکاندهنده از سرنوشت حماسههای کوچک و نجیبی که در برابر هیولای جهان نو تاب ماندگاری ندارند.
پاکنویس پایگاه خبری