چهارشنبه , 8 مهر 1405 - 2:38 قبل از ظهر
خانم_والده

نوشدارو پس از گیشه؛ وقتی رده‌بندی سنی پوششی برای رفع مسئولیت می‌شود

سامانه‌ای که رسالتش «آگاهی‌بخشی پیشگیرانه» برای حمایت از سبد فرهنگی خانواده‌هاست، عملاً به یک «برچسب توجیهی پسینی» تقلیل یافته تا دستگاه نظارتی تنها پرونده خود را در برابر انتقادات احتمالی ببندد.

۱. نقض غرض رده‌بندی سنی: حفاظت از مخاطب یا فرار از مسئولیت؟

فلسفه نظام درجه‌بندی سنی (Age Rating) در تمام مدل‌های استاندارد سینمایی جهان بر یک اصل ساده استوار است: «حق انتخاب آگاهانه پیش از تصمیم به خرید». سینمارو باید پیش از کشیدن کارت بانکی بداند کالایی که می‌خرد حاوی چه الگوهای رفتاری، کلامی یا تصویری است.

وقتی این مداخله پس از جذب نزدیک به سه چهارم میلیون مخاطب رخ می‌دهد، با یک تناقض ساختاری مواجهیم:

  • اگر فیلم از ابتدا مناسب نوجوان زیر ۱۵ سال نبوده، نهاد ناظر با سکوت ۱۲ روزه خود به حقوق صدها هزار خانواده‌ای که سینما را به عنوان تفریح سالم خانوادگی برگزیده‌اند خیانت کرده است.
  • اگر فیلم نیازی به رده‌بندی نداشته، الصاق دیرهنگام این برچسب نشان‌دهنده انفعال مدیریت فرهنگی و تصمیم‌گیری بر اساس فشارهای حاشیه‌ای و رسانه‌ای است، نه ارزیابی کارشناسانه و اصولی متن.

در هر دو حالت، رده‌بندی سنی از یک ابزار مدنی و حمایتی، به ابزاری بی‌خاصیت برای برائت از حواشی پس از فتح گیشه بدل شده است.

۲. اعتیاد به الگوی «اینستاگرامی» و افول کمدی موقعیت

پیرنگ «مردپوشی» و جابه‌جایی نقش‌ها (Cross-dressing) در تاریخ سینما از شاهکارهایی چون «بعضی‌ها داغشو دوست دارن» بیلی وایلدر تا نمونه بومی‌تر آن چون «آدم‌برفی» داوود میرباقری، ابزاری کلاسیک برای واسازی نقش‌های جنسیتی، نقد اجتماعی و خلق کمدی موقعیت (Sitcom) بوده است.

تراژدی «خانم والده» و آثار مشابه در این است که به‌جای تکیه بر درام، منطق روایی و روابط کمیک میان پرسوناژها، نازل‌ترین و دم‌دستی‌ترین میان‌برها را برای خنداندن برمی‌گزینند:

  • ورود دزدکی به حریم خصوصی زنان
  • شوخی‌های دوپهلوی کلامی و جنسی
  • حرکات موزون بی‌ارتباط با پیشبرد پیرنگ
  • لودگی و پرفورمنس‌های اغراق‌شده

این دقیقاً همان فرمول الگوریتمی اکسپلور اینستاگرام و تیک‌تاک است: شکستن سریع یک خط قرمز، گرفتن واکنشی هیجانی، و پریدن به شوخی بعدی پیش از شکل‌گیری هرگونه فکر یا پرسش درباره چرایی موقعیت در ذهن تماشاگر. این فرآیند، ذائقه مخاطب را فرسوده کرده و کمدی را از هنر خلق قصه به صنعت متلک‌پرانی تقلیل می‌دهد.

۳. سرمایه عطاران و خطر «چک سفیدامضا» در گیشه

رضا عطاران بی‌تردید در تاریخ تلویزیون و کمدی ایران یک پدیده است؛ کسی که در سریال‌هایی چون «خانه به دوش» و «متهم گریخت» نبض جامعه و طبقه فرودست را به درستی می‌شناخت و با جزئیات رفتاری بی‌نظیر، کمدی رئالیستی و ماندگار خلق می‌کرد.

اما خطری که گیشه امروز سینمای ایران را تهدید می‌کند، سوءاستفاده سازندگان از این سرمایه نمادین است. تهیه‌کننده و کارگردان با این پیش‌فرض وارد تولید می‌شوند که «حضور چهره عطاران به تنهایی ضامن پر کردن سالن‌هاست؛ پس فیلمنامه، دکوپاژ و محتوا اهمیتی ثانویه دارند». این معادله شاید در کوتاه‌مدت به فروش‌های میلیاردی بینجامد، اما در بلندمدت پیوند اعتماد مخاطب با چهره‌های محبوب و کلیت سینمای کمدی را ویران می‌کند.

نتیجه‌گیری: چرخه‌ای معیوب که باید شکسته شود

ماجرای «خانم والده» آیینه تمام‌نمای اقتصاد و سیاست‌گذاری سینمای امروز است:

  1. سرمایه به دنبال بازگشت تضمینی، فرمول‌های مبتذل اینستاگرامی را سفارش می‌دهد.
  2. گیشه بدون مانع باز می‌شود تا اعداد فروش رکورد بشکنند.
  3. پس از اشباع موج نخست مخاطب و آغاز انتقادات، یک برچسب فرمایشی «+۱۵» روی پوستر الصاق می‌شود تا همه چیز ظاهری قانونی و موجه به خود بگیرد.

اگر قرار است سینمای ایران دوباره آثاری در تراز «اجاره‌نشین‌ها» تولید کند، رده‌بندی سنی باید از یک «تعارف اداری» به یک «الزام سخت‌گیرانه شفاف قبل از آغاز پیش‌فروش» تبدیل شود؛ تا هم سازنده بداند نمی‌تواند به اسم سینمای خانواده خوراک بزرگسالانه بفروشد، و هم خانواده‌ها پیش از نشستن روی صندلی سالن بدانند برای چه چیزی هزینه می‌کنند.

درباره ی مهدی فتحی

مطلب پیشنهادی

اعتراف می کنم

بازجویی در اتاق شیشه‌ای؛ آیا «اعتراف می‌کنم» هویت ایرانی دارد؟

سریال اعتراف می‌کنم، ماجرای یک گروه تحقیق و بازجویی است که در هر قسمت پرونده‌‌ای پیچیده را بررسی می‌کنند تا مجرمان خطرناکی را وادار به اعتراف کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *